تبليغاتX
(¤¯`°·.ESHGHI-WWOW¸.·°´¯¤)
عشقيه
سلام خوبید امیدوارم  منو ببخشید که نتونستم تا حالا آپ کنم

اگه هم نبخشیدیت فدای یه تار موتون

 

اینو کسی فوت نکنه من باید فوت کنم

من امروز آپ کردم به خاطره این که

اول مرداد تولدمه و به خاطر یه چیزه دیگه هم   آپ کردم تا شماتولدم رو یادتون نره و برام کادو

بخرید اکی .

من دوباره اول مرداد آپ میکنم تا بیام و هدیه یا همون بهتر بگم کادو هاتون رو  باز کنم

اینم عکس کیکمه هر کی میخواد از این کیک بخوره باید اول نظر بده ..دوم کادو بخره

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/25ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط وحيد  | 

سلام خوبید ببخشید که بد قولی کردم ... قرار بودکه تا آخره امتحانا(تا آخره خرداد) آپ نکنم 

ولی دیگه نشد دلم طاقت نیاوردم

من می خوام ایندفه براتون فاصله هایی که میخواهید مطلباتون مرتب بشه بزارید، رو بزارم که

شما بتونید بزارید تو وبلاگتون و وبلاگ تون رو قشنگ کنید

میتونید این خطها  رو کپی کنید ....البته نظر هم یادتون نره

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

 

*****************************************

 

****************************

 

 

 

 

 

 

این خیلی خیلی قشنگه >>

 

 

 

 

 

 

 

....

 

....

 

.

 

                          

                                                   

 

 


 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/09ساعت 8:15 بعد از ظهر  توسط وحيد  | 

 

به نام خدا

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

 

با عرض سلام و خسته نباشی به تمام بازدید کنندگان

من تا آخر خرداد دیگه نمی تونم این وبلاگ رو آپ کنم

تا آخر خرداد و تا آپ بعدی بای بای بای بای

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/29ساعت 9:4 بعد از ظهر  توسط وحيد  | 

 

به نام خدا

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

يک عمر پريشانی و بی‌سامانی

احوال مرا نگفته خود می‌دانی

دلتنگ که می‌شوم برايم کافيست

سيگار و يک پنجره‌ی بارانی                                             

 

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

با آمدن بهار می‌رقصيدند

گنجشک و کلاغ و سار می‌رقصيدند

عاشق شده بودند و نمی‌ترسيدند

بر روی طناب دار می‌رقصيدند !!!                                   

  >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

پرواز می‌کنم ولی اين بار آخر است

هرچند آسمان شما از قفس، سر است

من دل به هيچ روزنه‌ای خوش نکرده‌ام

چون در مرام مردم اين شهر شب‌پرست

از جنگ تن‌به‌تن خبری نيست؛پيش رو

نه يک‌نفر، نه صد‌نفر، انبوه لشکر است

من هم شکست خورده و هم زخم خورده‌ام

زخمی‌ که بدتر از دو شکست مکرر است

اين زخم را به درد تو تقديم می‌کنم*

اين درد و زخم لايق بال کبوتر است!

خوشباد اينچنين نرسيدن به آسمان

خوشباد اين قفس که به هفت آسمان سر است                  

 

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

 

 

تقدير من و تو مثل قوم لوط است

انگار نفس کشيدنم مشروط است

بر اينکه نپرسی از چه بيزار هستم

بدبختی هر کس به خودش مربوط است !                            

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> 

وقتی که تو را دست به دستش ديدم

 به خدا قسم که می‌لرزيدم

از دست تو و عشق فراری بودم

از آخر کارمان نمی‌ترسيدم

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/28ساعت 9:41 بعد از ظهر  توسط وحيد  |